close
نازچت
داستان پند آموز

لاویها - بهترین سایت عاشقانه | لاوی ها | رمان | چت روم | داستان | اس ام اس | عکس | آهنگ | کلیپ | کارت پستال | دانلود | لاو | Loveha.iR

موضوعات
آمار سایت
  • افراد آنلاین : 1
  • بازدید امروز : 178
  • بازدید دیروز : 95
  • کل بازدیدها : 611,869
  • ورودی گوگل امروز: 1
  • ورودی گوگل دیروز: 0
  • تعداد کل مطالب : 264
  • تعداد اعضا: 135
  • کل نظرات : 269
  • كاربران VIP سایت : 5 نفر
تبلیغات
عنوان نوشته شده توسط بازدید پاسخ
saharim 30 0
shima 238 0
shima 218 0
shima 166 0
shima 150 0
shima 149 0
fatima 164 0
fatima 199 0
♥ در انجمن های عاشقانه ها عضو شوید و به صورت رایگان پشتیبانی شوید ♥


اعلانات

- این سایت ( عــاشــقــانــه هـا ) در ستــاد ساماندهی پایگاه های اینترنتی ثـبـت شده است.
- مطالب درخواستی خود را در قسمت تماس با ما مطرح کنید.

- کپـی برداری از مطالب سایت فقط با ذکر منبع مجاز می باشد.

- درخواست فعال سازی اشتراک VIP جهت غیر فعال شدن تبلیغات
- اس ام اس های خود را برای درج در سایت، به شماره 98900000000 ارسال کنید.

- هواداران عاشقانه ها ، سایت رو با نام بهترین سایت عاشقانه در وب خود لینک کنند !  



خرید شارژ ایرانسل ، همراه اول ، تالیا


فروشگاه اینترنتی کارت شارژ لاوی ها برای خرید آنلاین شارژ ایرانسل ، شارژ همراه اول، شارژ تالیا  ,و شارژ رایتل با هدف آسان سازی خرید شارژ برای شما عزیزان راه اندازی شد. از این پس میتوانید شارژ خود را از طریق این سامانه به نشانی http://sharj-loveha.orq.ir خرید نمایید. از خصوصیات این سیستم می‌توان به پرداخت کاملاً امن اینترنتی و خرید از طریق کارت های بانکی عضو شتاب و همرا با قرعه کشی روزانه بین کاربران اشاره کرد. امیدواریم با استقبال شما عزیزان از این بخش و حمایت مالی ، ما را در هرچه بهتر کردن کیفیت روند رو به رشد لاوی ها یاری نمایید.


لبخند بارانی

labkhande baroon

دختر کوچکی هر روز پیاده به مدرسه می‌رفت و برمی‌گشت، با اینکه آن روز صبح هوا زیاد خوب نبود و آسمان ابری بود، دختر بچه طبق معمول همیشه، پیاده به سوی مدرسه راه افتاد. بعدازظهر که شد، هوا رو به وخامت گذاشت طوفان و رعد و برق شدیدی گرفت. مادر […]



داستان غمگین 'دستان پاک رفتگر'

داستان غمگین “دستان پاک رفتگر” لاوی ها

مرد رفتگر آرزو داشت برای یکبار هم که شده موقع شام با تمامی خانواده اش دور سفره کوچکشان باشد و با هم غذا بخورند، او بیشتر وقت ها دیر به خانه میرسید و فرزندانش شامشان را خورده و همگی خوابیده بودند .

هر شب از راه نرسیده به حمام کوچکی که در گوشه حیاط خانه بود میرفت و خستگی و عرق کار طاقت فرسای روزانه را از تن می شست . تنها هم سفره او همسرش بود که در جواب چون و چرای مرد رفته گر ، خستگی و مدرسه فردای بچه ها و اینجور چیزها را بهانه می کرد و همین بود که آرزوی او هنوز دست نیافتنی می نمود .



بنـز گـرون قیمت

 

 بنــز گــرون قیـمت

پـسر دختـر زیبـایی را دیـد ، شیـفتش شـد . جنـد ساعـتی با هم تـو خیـابون قـدم میـزدن کـه یـهو بنــز گــرون قیـمت جلـوی پـاشـون تـرمـز زد . دختره به بسره گفت : خوش گذشـت ! ولـی نـمیتونـم همیـشه بیـاده راه بــرم بای ... نشسـت تـوی ماشیـن ، راننده بهش گفت : خانـم ببخشیـد مـن رانـنـده ایـن آقـا هستـم لطفـا پیــاده شیـد .



سامانه شارژ آنلاین
صفحات ویژه
شما هم بنویسید
مطالب پربازدید
جدیدترین مطالب
مطالب تصادفی
مسابقات ماهانه

    مسابقات ماهانه لاویها

    هر ماه به یک کاربر کارت شارژ 5000 تومانی اهدا می شود و بنر وی به مدت یک ماه در انجمن قرار خواهد گرفت. همین الان عضو شوید شاید شما هم برنده این ماه باشید!

دنیای اپلیکیشن

    
آخرین اپلیکیشن‌های معرفی شده

ابزار هدایت به بالای صفحه